بعد نه ماه که یه بچه تو شکم مادرش کامل میشه ، وقتی که بچه میخواد دنیا بیاد می ترسه ، ترسش از دنیا و همه ی اتفاقای این دنیاست ،اما یدون  فرشته از طرف خدا میاد پیشش و بهش میگه آماده شو تا بریم یه دنیایی که جنگل داره آسمون آبی پر از ستاره داره !بچه بازمی ترسه بکشنش بعد فرشته هولش میده به این دنیا و تا آخر عمر مراقبش هست  ، حالا ! اون بچه شاید منم و شاید شما ! اما اون بچه وقتی پاشو تو این دنیا میزاره همه چی می بینه جزفرشته جزاون چیزای خوبی که فکرشو می کرده ! اما حالا خیلی وقته منتظرم که اون فرشته برگرده و بیاید من و ببره به یک دنیای بزرگتر ! اخ که دلم چقدر برای شنیدن صدای خیلی ا که دوستشون دارمو الان بین ما نیستن تنگ شده . احمد شاملو: ابر می گرید باد می گردد و به خود این گونه نجوا می کند عابر: با چنین هر درزدن ، هر گوشه گردیدن، در شبی که ش و هم از پستان چونان قیر نوشیدن زهر، ره گذار مقصد فردای خویش ام من .. ورنه در این گونه شب این گونه باران این چنین توفان که می تواند داشت منظوری که سودی در نظر با آن نبندد نقش ؟ مرغ مسکین ! زنده گی زیباست خورده و خفتی نیست بی مقصود . می توان هر گونه کشتی راند بر دریا: می توان مستانه در مهتاب با یاری بلم بر خلوت آرام دریا راند می توان زیر نگاه ماه با آواز قایق ران سه تاری زد لبی بوسید